دانلود رمان آن سالها جلد دوم

دانلود رمان آن سالها جلد دوم اختصاصی سایت باغ رمان

رمان آن سالها

نام رمان : آن سالها جلد دوم

نویسنده: صدف

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 775 صفحه

خلاصه رمان:

مهناز پس از خروج از ایران به فکر طلاق وکالتی میفتد و روی تصمیم خود بسیار پافشاری میکند، اما ناگهان با ناپدید شدن مهرداد ناگهان همه چیز بهم میخورد…

 

 

 

دانلود رمان با فرمت pdf

برای عضویت در کانال تلگرامی ما کلیک کنید.

 

 

 

قسمتی از رمان آن سالها جلد دوم نوشته صدف:

صدای هوهوی باد توی تمام عمارت، توی تک تک اتاق ها و زیر تاق سقف ها پیچیده بود…

وسط سرسرا ایستاده بود و به قیژ قیژ مداوم باز و بسته شدن در گوش میداد، عمارت خالی و سرد بود و همه ی درخت های باغ سوخته بودند.

هیچ کس آنجا نبود، انگار همه مرده بودند، تنهای تنها وسط سرسرا ایستاده بود و در مدام باز و بسته میشد و بعد ناگهان باد صدای هق هق بی امان زنی را با خودش داخل عمارت آورد و همراه خود توی تمام سرسرا رقصاند.

صدای گریه ی مهنازش بود… قلبش توی سینه از درد و ناامیدی مچاله شد، پدرش توی گوشش سیلی زد و گفت: دست از سر این خانواده بردار.دست از سرشون بردار وگرنه خودم جلوتون رو میگیرم…   و او نمیتوانست!

صدای گریه ی مهناز می آمد و او میخواست سرش را به دیوار بکوبد. تنها کسی که میتواند او را از پا دربیاورد، تنها کسی که باعث میشد او حالش از خودش بهم بخورد، مهناز بود!

مهناز با ان چشمهای زیبا که عجیب شبیه چشمهای مادرش بود… همانقدر درخشان، همانقدر سحر آمیز و همانقدر تسکین دهنده!

مادرش گفت: “بهرام… خطرناکه عزیزم! بزارش سرجاش!”  و بنگ!

انوقت صدای هوهوی باد بیشتر شدو همراه خود صدای گریه ی نوزادی را آورد که هیچوقت متولد نشد و بعد صدای خنده های از ته دل چهار بچه که وسط درخت های سوخته ی باغ میدویدند و بازی میکردند و یکی از ان بچه ها چشم هایش عجیب برای او اشنا بود…


امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید…

3 دیدگاه در “دانلود رمان آن سالها جلد دوم”

  1. رمان فوق العاده ایی بود…
    اما اخر رمان مرگ بیژن توسط بهرام بی انصافی بود
    چون بهرام شخصیت سیاه داستان نبود و شاید حتی بیشتر از مهناز قابل ترحم بود… وبه نظر من پایان داستان به چنین نحوی رمانی با این زیبایی را زیر سوال میبره و ارزش اونو کم میکنه

  2. چه داستاني بود.. به نظرم نويسنده خيلي واقع بين بود اينو از فصل اول ام ميشد درك كرد، گفتن بهرام سياه نبود ولي بود چرا از نگاه بيژن نگاه نكنيم؟ چرا بهش حق نميديم؟ من خودم عاشق شخصيت بهرامم محكم بودنش عاشق بودنش ، يه ديالوگش هرگز يادم نميره كه درباره خودشو مهناز بود ميگف باهم توي بالكن سيگار ميكشيديم گاهي باهم ميرقصديم.. من حتي عاشق سيگار كشيدن بهرام بودم ولي بايد واقع بين باشيم، حالم از هرچي رمان رويايي هس بدم مياد همه چي اخرش خوب ميشه هيچ غم و غصه اي نيست ، به نظرم همشون گناه داشتن از بهرامي كه اونهمه كار وحشتناك انجام داد و تنها بود تا حسامي كه همه درداش تو خودش موند داد نزد فرياد نزد همه رو ريخت تو خودش، اگه ما جاي مهناز بوديم ميمونديم؟! عشق اولمونو فراموش ميكرديم؟ بيژن نتونست… بيژن جاه طلب بود احمق بود يه وقتايي خائن بود ولي حق داشت اينهمه سال ارباب يكي باشه و تو توو سري خور عقده ها جمع ميشه انبار ميشه نتيجش ميشه ديگه به برادرشم رحم نميكنه همونطوري كه بهرام نكرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.