رمان یکبار نگاهم کن

رمان یکبار نگاهم کن اختصاصی سایت باغ رمان

رمان یکبار نگاهم کن

نام رمان: یکبار نگاهم کن

نویسنده: baran.amad

ژانر: عاشقانه و طنز

تعداد صفحات: 316 صفحه

خلاصه رمان:

داستان در مورد دختری 15 ساله است به نام ترنج که شیفته دوست برادرش ارشیا میشه اما ارشیا اصلا اونو ادم حساب نمیکنه…

 

 

 

دانلود رمان با فرمت pdf

دانلود رمان برای اندروید با فرمت apk

دانلود رمان برای ایفون با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا با فرمت jar

دانلود جلد دوم رمان یکبار نگاهم کن (برایم از عشق بگو)

برای عضویت در کانال تلگرامی باغ رمان، کلیک کنید.

 

 

 

قسمتی از رمان یکبار نگاهم کن نوشته baran.amad:

 

صدای فریاد بابا واقعا از جا پروندم.

برو تو اتاقت همین الان

اصلا باورم نمیشد بابا جلوی کل فامیل اینجوری سرم داد بزنه. آقای مهرابی بابای ارشیا خواست پا در میونی کنه که بابا گفت:

مرتضی خواهش میکنم. این بار باید باهاش جدی برخورد کنم. دیگه شورش رو درآورده.

بعد همانطور که غضبناک به من نگاه میکرد گفت:

واقعا ادای بچه ها رو در میاری پس باید مثل بچه ها تنبیه بشی. نه یک دختر پونزده ساله.

سرم پایین بود. عصبی شده بودم و برعکس همه ی دخترهای دیگه که توی این موقعیت گریه میکنن و خالی میشن من باید حتما داد میکشیدم تا آروم بشم.

ماکان پشیمون از دهن لقی که کرده بود سر به زیر نشسته بود. ارشیا هم طبق معمول دست به سینه به نمیدونم چی روی میز زل زده بود.

نمیدونم میخواستم چرا سر ارشیا داد بزنم. در حالی که بلا سر اون بدبخت اومده بود. شاید چون بابا به خاطر کاری که با اون کردم اینجوری دعوام کرده بود.

بابا دوباره داد زد:

گفتم برو تو اتاقت تا اخر مهمونی حق نداری بیای پایین.

کل بچه ها ساکت نشسته بودن.

کسری پسرعموم که خودش هم پایه کار من شده بود با کلی عذاب وجدان نگام میکرد.

بدون اینکه به کسی نگاه کنم صاف رفتم طرف پله ها و رفتم تو اتاقم و در رو تا اونجایی که میشد محکم کوبیدم.


امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید…

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.