رمان المپیاد عشق

رمان المپیاد عشق نوشته آزاده محمدخانی اختصاصی سایت باغ رمان

رمان المپیاد عشق

نام رمان: المپیاد عشق

نویسنده: آزاده محمدخانی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 1056 صفحه

خلاصه رمان المپیاد عشق:

عشق و غرور

خواستن و نخواستن

موندن و رفتن

همه و همه در رمان المپیاد عشق!

دختر از جنس لطافت، گاهی حاظر جواب!

پسری مغرور و خودخواه!

فصل عاشقی دختر داستان شبیه آدم های معمولی نیست!

گاهی هم میشه از نفرت به عشق رسید!

 

 

 

دانلود رمان با فرمت pdf

دانلود رمان برای اندروید با فرمت apk

دانلود رمان برای ایفون با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا با فرمت jar

برای عضویت در کانال تلگرامی باغ رمان، کلیک کنید.

 

 

 

قسمتی از رمان المپیاد عشق نوشته آزاده محمد خانی:

صدای مامان، که مدام اسمم رو صدا میزد شنیدم. در اتاق رو باز کرد و اومد داخل.

هنوز زیر پتو بودم، به ساعتی که رو به روم به دیوار آویزون بود نگاه کردم، ده رو نشون میداد.

با عصبانیت پتو رو از روم کشید.

-دختر بلند شو مگه تو کلاس نداری؟

یک ضرب رو تخت نشست، با دست هام، چشم هام رو مالیدم و با صدای گرفته گفتم:

کلاس چی؟

پشت چشمی نازک کرد و گفت:

-علیک سلام!

خندم گرفت!

پرسیدم:

-مامان جونم. کلاس چی؟

خندید:

-نمیدونم چه کلاس. مهین زنگ زد.

گفت بهت بگم تا یه ربع دیگه حاضر شی میاد دنبالت.

گفت همون کلاس که تو عاشقی! خداروشکر مامان جان، که تو عاشق یه درس و کلاس شدی! شاید اینطوری، فکر بورسیه گرفتن و رفتن از اینجا از سرت بیفته!

چشم هام گرد شده بود، خندیدم:

-این دختره آدم نمیشه! بعدش هم مامان خانوم، من واقعا دوست دارم بورسیه بشم، تو رو خدا قبول کن!

مثل همیشه بحث رو عوض کرد! کلافه شد:

-بلند شو مهین الان میاد.

سر تکون دادن:

-چشم.

گوشیم رو برداشتم به مهین زنگ زدم اما جواب نداد.


امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.