رمان بی قرار

رمان بی قرار نوشته مژگان بلند پروا اختصاصی سابت باغ رمان

رمان بی قرار

نام رمان: بی قرار

نویسنده: مژگان بلندپروا

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 409 صفحه

خلاصه رمان بی قرار:

رها هم یه دختره… یه دختر که مثل خیلی از ماها طعم عشق و محبت خانواده رو نچشیده… خیلی زود دل بست… خیلی هم زود دلش شکست که البته…

 

 

 

لینک های دانلود بنا به دستور نویسنده رمان، از سایت حذف شد

برای عضویت در کانال تلگرامی باغ رمان، کلیک کنید.

 

 

 

قسمتی از رمان بی قرار نوشته مژگان بلندپروا:

در خونه رو باز کردم و وارد شدم. به مامانم که داشت مثل همیشه ناخون هاش رو سوهان میکشید یه سلام زیرلبی دادم و از پله رفتم بالا و وارد اتاقم شدم. بعد از دوش گرفتن جلوی آینه وایسادم و به خودم یه نگاه انداختم. هوس کردم یه نگاه به خودم بندازم…

یه دختر کاملا معمولی، دختری که توی آینه مقابلم ایستاده بود، دختری بود با موهای قهوه ای سوخته تا کمر، چشای شکلاتی که همیشه اشک تو توشون جمع بود که نه خیلی ریز بودند و نه خیلی درشت. بینی که متناسب صورت گردم بود. لب هایی قرمز که خودم هم تو کارشون مونده بودم و گونه های برجسته که به نظر خودم زیباترین عضو صورتم بودند. رنگ پوستم سفید بود. نه سفید شیربرنجی ها، سفید قشنگ.

اسمم رهاست. رها تهرانی. بیست ساله با خانواده ای که وضعشون متوسط متمایل به بالا بود. دانشجوی رشته ی پزشکی. بعد از بستن موهام توی حوله ولو شدم رو تخت و به صداقت فکر کردم. دلتون رو صابون نزنین . عاشقش نیستم فقط به این فکر کردم که یه بشر چقدر توانایی فک زدن توی دو ساعت رو داره. داشتم به اهداف بی خود و بی دلیلم فکر میکردم که خواب چشمام رو ربود… نمیدونم چقدر خوابیدم که با صدای شکستن چیزی از خواب پریدم… با وحشت به دوروبرم نگاهی انداختم که متوجه شدم که صدا مربوط به من و اتاق عزیزم نبوده و مربوط به بیرون از این لونه قشنگه…

 


امیدوازم از خوندن این رمان لذت ببرید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.