رمان اجازه نمیدم

رمان اجازه نمیدم نوشته مهسا مقدم اختصاصی سایت باغ رمان

رمان اجازه نمیدم

دانلود رمان اجازه نمیدم

نویسنده: مهسا مقدم

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 254 صفحه

خلاصه رمان اجازه نمیدم:

بیتا دختری درسخون و ورزشکاره که با شرایطی سخت زندگی میکنه و توسط پدر و برادرش شکنجه روحی میشه ولی تحمل میکنه و میسوزه و میسازه. یه روز که خونه دوستش نغمه است مجبور میشه با اون و دخترخاله و پسرخاله هاش بره بیرون و این میشه سرآغاز آشناییش با پارسا و پرهام و پریسا و این آشنایی سرآغاز ماجراهایی در زندگیش میشه که روال زندگیش رو به کل تغییر میده.

 

 

دانلود رمان با فرمت pdf

دانلود رمان برای اندروید با فرمت apk

دانلود رمان برای ایفون با فرمت epub

برای عضویت در کانال تلگرام باغ رمان کلیک کنید.

 

قسمتی از رمان اجازه نمیدم نوشته مهسا مقدم:

بازم یه روز دیگه و زندگی نکبت بار دیگه. خدایا کی قراره من از این فلاکت نجات پیدا کنم؟ خدایا عاقبت امروزم رو بخیر بگذرون. کششی به بدنم دادم و بلند شدم و رخت خوابم رو جمع کردم و گوشه ی اتاقم گذاشتم. امروز باید این کتاب رو به کتابخونه تحویل بدم پس زودتر حاضر شم برم کتابخونه تا یه کتاب جدید هم بگیرم. توی آینه نگاهی به خودم کردم. هیچ عیبی توی صورتم نبود. چشمم به عکس مامان که کنار آینه بود افتاد. آهی کشیدم و گفتم: مامان جونم کجا رفتی؟ مارو تنها گذاشتی و رفتی اون بالا بالاها… جات خوبه مگه نه؟ میشه منم بیاری پیش خودت؟ اشکام گوله گوله سرازیر شد. وقتی بچه بودم و گریه میکردم مامان بهم میگفت گریه نکن آسمونی. من دوست ندارم آسمونت ابری باشه.

به خاطر رنگ چشمام که مثل خودش آبی بود  بهم میگفت آسمونی. هر چی بیشتر توی صورت مامانم دقت میکنم متوجه چهره زیبا و معصومش میشم. بهروز همیشه بهم میگه بیتا تو رو که میبینم یاد مامان میفتم…


امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.